در دایره سکوت
در دایرهی سکوت،
صدایی بود
که نمیخواست شنیده شود.
باد
از شاخه گذشت،
زخمِ برگها را نوازش کرد،
و من دیدم
چگونه اشراقِ لحظهها
در چشمِ خاک میدرخشد.
میخواستم بگویم:
دوستت دارم
اما دهانم،
پر از حیایِ واژهها بود.
پس مشت بر سایهها زدم،
شايد صدایی شبيهِ حضور بيدار شود.
نه!
سایه فقط لرزید،
سکوت فقط عمیقتر شد،
و من،
در میانِ هزار بینامیِ روشن،
فهمیدم:
عشق،
خودِ ناتوانیِ واژه است
در برابرِ خدا.
محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴ ساعت 2:19 توسط محمد ناصری
|