ما آژیرِ قرمز بودیم

ما،
از شکافِ میانِ لحظه و ویرانی روییدیم.
نه باران، نه بغضِ ابر،
هیچ‌کدام خبر نداشتند
که آرامشِ ما
در آستانه‌ی انفجار، معنا می‌شود.

ما آژیرِ قرمزِ بودن بودیم،
در شهری که خوابش را
به قیمت گوش‌های بریده فروخته بود.

صدای ما نمی‌آمد،
اما در دلِ هر سکوت
سربازی می‌لرزید،
و کودکی در پناهِ مادر
آهنگی را برای فردا تمرین می‌کرد
که هرگز نرسید.

ما آژیرِ قرمز بودیم،
در خاطره‌ی هر صدای افتاده،
در دهانِ هر بامدادِ سوخته،
و در چشمانِ نجات‌یافته‌ای
که هنوز نمی‌داند
چرا زنده است.

محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز