به نام تو
به نامِ تو
من از تو آغاز شدم،
از تبسمی که جهان را نرم کرد.
دستهایت ، پناهِ شکلگرفتهٔ نورند،
و صدایت، نردبانیست
که از خاک
تا جانِ من بالا میرود.
تو آنی که در تماشای چشمت،
زمان از شماره افتاد،
و من، به سادگیِ کودکی،
در نگاهت معنا شدم.
نه واژه میماند،
نه فاصله،
وقتی نامت را آه میکشم
و جهان،
یک لحظه لبخند میشود.
محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
+ نوشته شده در شنبه دهم آبان ۱۴۰۴ ساعت 3:17 توسط محمد ناصری
|