شهادتی غریب
شهادتی غریب
در اینجا ،
خاک، بویِ استخوان میدهد
و زیتونِ پاره پارهای
در دستِ باد
رها شده از شلیکِ ایمانِ دروغین.
حاکمانِ شکمپرست،
با دندانِ طمع
شعرِ وطن را جویدهاند،
با دهانِ آلودهشان
نانِ خونِ مردم را بلعیدهاند.
اما صدای انفجار
در حنجرهٔ خاک مانده است
تا فریاد شود،
تا به گوش آسمان برود.
در اینجا،
هر حنجره سنگر است،
هر سکوت،
فریادِ پنهانِ یک سرباز
و تو ای پارهتنِ وطن!
از خونِ تو،
گلِ حقیقت میرویَد
که هیچ انفجاری
نمیتوان آن را خاموش کند.
شهادتت،
نه در میدان،
که در سایههای دورِ غربت است
جایی که هر تپشِ قلب،
اعتراض بیصداست
به خدایی که در دهان حاکمان گم شده.
من مینویسم
تا نان سیاه تملک آنان
در آتش حضور بسوزد،
مینویسم
تا تاریخ بداند:
هنوز کسی هست
که میمیرد،
به نام روشنایی انسان.
محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آبان ۱۴۰۴ ساعت 0:14 توسط محمد ناصری
|