نیایش بیست و دوم
نیایشِ بیستودوم؛ تسکینِ دلِ جهان
ای خداوندِ آرامش،
ای لبخندِ خاموشِ ابدی،
اگر جهان از تلاطم خسته است،
بگذار من،
نفسی باشم برای رام کردنِ آن.
نه کلمهای بزرگ،
نه اندیشهای پرجلال،
فقط قلبی نرم،
که در حضورِ تو،
نفسِ رنج را بدل به فهم کند.
ای خالقِ صبر،
به من ببخش قدرتِ نرمِ حضور
چنان که در میانهی گریه،
دانهای از امید بروید،
و در میانِ ترس،
شهامتی بینام جوانه زند.
من بخواهم از تو،
نه دستی برای گرفتن،
بلکه گوشتی برای فهمیدن،
تا بتوانم درد را لمس کنم
بیآنکه خودم زخمی شوم.
پروردگارا،
مرا چنان کن
که هر نگاهِ من،
آینهی آرامیِ تو شود.
تا پریشانیِ زمین،
در چشمانم لحظهای بیاساید.
اگر سخن باید گفت،
باشد از جنسِ نسیم،
نه از جنسِ سنگ.
که جهان با خشونتِ کلمه بیمار است،
اما با سکونِ درک، بهبود مییابد.
ای نور،
بگذار هر حرکتِ من
تسکینِ بیصدا باشد،
هدیهای کوچک از حضورِ عظیمِ تو.
تا هر جا که دلِ انسانی میلرزد،
از من، ذرهای آرامش جاری شود؛
همچون نوری بر خاکِ خسته،
بینقش، بیادعا، بیمن.
محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
(کتاب شب و سکوت)