نیایش بیستم
نیایشِ بیستم؛ عاملِ آرامشِ پریشانیِ عالم
ای خداوندِ ژرف،
ای سکونِ پنهان در طوفان،
اگر پریشانی، جامهی زمین است،
مرا نخِ آرامشِ آن کن.
بگذار من،
در میانِ غوغا و فریاد،
همان نسیمِ نادیده باشم
که بر دلِ آدمی میوزد
و بیصدا میگوید: «همهچیز هنوز از توست.»
ای خدایِ حضور،
نه میخواهم حاکمِ جهان شوم،
نه مصلحِ مردم.
مرا کافیست،
که در یک نگاه یا یک لبخند،
دلی از ویرانی نجات دهم.
در این شب و روزِ آشفته،
بگذار صدایم دعوت به سکوت باشد،
چشمانم پناهِ دلِ خسته،
و نفسِ من تسکینِ بینامِ دردهایِ بیصدا.
ای سرچشمهی آرامش،
تو خودت در هر بینظمی تپندهای،
پس بگذار من نیز،
تپشِ تو را ادامه دهم
نه در کلام، در حضور؛
نه در تعلیم، در لمسِ بیقضاوتِ انسان.
باشد که از من،
غبارِ داوری فرو ریزد،
و تنها نورِ فهم بماند؛
که هر روحِ خسته، بداند:
در جهانی چنین بیقرار،
خدا هنوز، در آرامشِ مهر نفس میکشد.
ای پروردگار :
اگر پریشانیِ عالم مداوم است،
آرامش را جاری کن از من،
چنان نرم، که خودم نیز نفهمم چگونه به دیگران رسید.
و بگذار، هر جا که درد هست،
من نشانهی تسکینِ تو باشم
بینام، بیشکل، بیمن.
نویسنده :محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
از کتاب شب و سکوت