برای هیرکانی

درختان، شانه بر باد می‌کشند،
و خاک، بغض خاموش خویش را فرو می‌بلعد.
هیرکانی،
مادر سبز زمین،
که بر شانه‌اش هزار سال باران آرمیده بود،
اکنون در آغوش آتش،
بی‌صدا می‌میرد.

نه دستی به یاری برمی‌خیزد،
نه چشمی، جز چشمان دود.
دولت، در خواب سنگین وعده‌ها،
می‌نگرد
و نمی‌بیند چگونه
ریشه‌ها، از زبان خود، خون می‌نوشند...

محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز