مِهر خدا
آنکه با مهرِ خدا مُهرِ حقیقت به دلِ ما بزند
نقشِ توحید به آیینهٔ جان ها بزند
پرده از چهرهٔ اسرارِ نهان برگیرد
شعله در خرمنِ اندیشهٔ فردا بزند
جرعه ای از میِ هو در قدحِ جان ریزد
آتشی در دلِ این دیرِ معمّا بزند
هر که از خویش گذر کرد در این راهِ دراز
بالِ جان سوی سرایِ ابدی وا بزند
عقل گر در رهِ این واقعه حیران گردد
عشق آید، درِ این قلعه معنا بزند
سالک آن است که در وادیِ بی نام و نشان
پای بر قیدِ من و ما به تماشا بزند
چون ناصری دلِ خود باخت به سودایِ وصال
یار مُهرِ کرمش بر دلِ شیدا بزند
محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
https://t.me/mohammadnaseri40
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت 13:22 توسط محمد ناصری
|