هر که با عشق به این دایره پیوست، سلام
هر که از خویش گذشت و به تو پیوست، سلام

هر که در آتشِ نامت دلِ خود سوخت چو شمع
خنده بر گردشِ اندوهِ جهان بست، سلام

هر که از جامِ تجلّای تو نوشید شبی
مست شد، عقل فرو ریخت و دلش رَست، سلام

هر که در کویِ تو افتاد ز خود بی‌ نشان
چون غباری به درت آمد و بنشست، سلام

هر که یک لحظه ز تابِ رخِ تو محو افتاد
از دو عالم بِبُرید و به تو دل بست، سلام

هر که با زخمِ محبت به حریمت برخاست
خون دل خورد، ولی با نفست رَست، سلام

هر که در حلقه‌ی مستانِ تو گم کرد نشان
نامش از دفترِ اندوهِ جهان شست، سلام

ناصری نیز اگر سوخته دل آمد و گفت
جان فدای قدمت — با تو چو بنشست، سلام


محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
https://t.me/mohammadnaseri40