تویی آن سایه‌ی روشن،
تویی آن روحِ بی‌ پایان،
که در آیینه‌ ی چشمت،
خدا را میتوان دریافت.

اگر دنیا پُر از اندوه و تاریکی ست،
اگر دیوارِ تنهایی،
بلند و سرد و سنگین است،
تو آن دستِ پُر از مهری،
تو آن گرمایِ امیدی،
که با یک خنده‌ ی روشن،
فرو میریزد این آوارِ غربت را...

رفیقا، جانِ من، ای وسعتِ معنا!
در این بازارِ بی‌ مهری،
مرا مهرِ تو سرمایه‌ ست.

بمان با من،
که بی‌ تو، واژه‌ ها خشک و…
تهی از عشق می‌ مانند.

محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز