من روایتگر دردم
سرباز قلم...
من از جنوب میگویم:
از
خوزستان
بوشهر
بندرعباس
چابهار دردمند

از هجوم تلخِ
بمب و موشک و جهل.
از آن سه اژدهای شوم
که از مغاکِ تاریکی برخاستند
و بر گهواره های روشن
سایه انداختند.
من از تیری که در ترقوه وطن می‌نشیند میگویم؛
از پشت شبِ بی چراغ
از چفیه ی خونین و بدن های ترکش خورده،
از تبِ باروت
از آخرین نامه ی نرسیده ی سربازانِ وطن
که با لبخندِ کم جانِ خود
بر موجِ شهادت قدم نهادند.
ای وطن، ای غریبِ مجروح
ای وطنِ با حیا
اندوهِ این همه نامِ بی مرز را کجا بگویم؛
هر شب، شب از شانه‌ های شهر فرو می چکد
و باد با دهانی پُر از خاکستر و دو و آهن
نام فرزندانت را
از کوچه های ویران می رباید.

من روایتگر دردم
سرباز قلم...

محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
https://t.me/mohammadnaseri40