من از قلبِ تموزِ پیر می‌ آیم،
از آن چله‌ نشینِ داغِ تابستان.
جهان، سردابه ی تنگی‌ ست بس تاریک،
و انسان، این شگرفِ خسته‌ از ایام،
به سوگِ مهربانی‌ های خود، خاموش بنشسته ست.
من اما، زاده‌ ی تیرم...
همان خورشیدِ آتش‌ نایِ بی‌ پروا!
مرا زادند تا در این شبِ دلمرده ی قطبی،
به دور از کینه‌ ها، در خویشتن سوزم؛
که در آتشگهِ سینه‌، شراری نو برافروزم،
برای دست‌ های سرد و لرزانِ تبارِ آدمیزادان.
دلم، مِحرابِ همدردی ست،
و در آیینِ من، ای دوست!
به جز عشقِ بشر، رسمِ کهن‌ سالی نخواهی یافت.
مرا با دردِ انسان، الفتی دیرینه و ژرف است...
به نامِ نامیِ مهر و به نامِ کائناتِ پیر،
منم تیرداد ، فرزندِ این خورشید،
که جانم نذرِ لبخندِ غریبِ آدمیزاد است؛
و
همین و بس!

محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
🌿 تیرداد نامی ست که مادرم بر من گذاشته 🌿