تعلق
تعلق گر براندازی ز بنیاد
شود جانِ تو از اوهام، آزاد
چو بشکستی طلسمِ خود پرستی
شود ویرانه ات از فیض، آباد
بیا ساقی، بده جامی ز تجرید
که بر باد افکند این نقشِ صیاد
مرو در بندِ سودایِ دویی ها
که جز یک نور در عالم نیفتاد
حجابِ رویِ دل، نقشِ هیولاست
چو پرده برکشی، نور است و امداد
ز قیدِ نام و ننگ اکنون گذر کن
که آتش در سرایِ عقل افتاد
دلی کز قیدِ هستی گشت فانی
رسد از نیستی بر بزمِ ایجاد!
محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
https://t.me/mohammadnaseri40
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 16:55 توسط محمد ناصری
|