‍ صبح زبانِ حالِ دل است 

بوی کهنگی را می برد از یاد 

آماده ام می کند برای یک سلام بی منظور، 

رنگ حضور توست 

در بارشِ خورشید 

و پرده از ساحتِ دل می گیرد... 

 

صبح زبان آواز 

زبان بی نیازی 

گره خوردنِ قلب یک پرنده به گوش آدمی 

تحریم کلمه ی نفرت 

کشفِ نامنتظره ی حیاتی دیگر 

در فضای بی ریاترین دوستی با خورشید... 

 

 

#محمد_ ناصری_خوزستان 

 Telegram.me @mohammadnaseri40

http://www.mohammadnaseri40.blogfa.com