خیابان پاستور
به آرامشِ افیونیِ قهوه
خو کرده ایم، خُرد و خراب
خسته از داد و فریاد
ناامید از پرواز
غوطه ور در هرزگیِ زمان
و هر دَم
ظلم می کنند ارواحِ اُتو کشیده ی خیابان پاستور؛
به من بگویید
در کدام کتاب بگنجانم
اندوهِ بی پایانِ این خاک را؟
چه سخت بهارمان با پاییز آغاز شد...
#محمد_ناصری_اهواز
https://t.me/mohammadnaseri40
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 0:38 توسط محمد ناصری
|