به آرامشِ افیونیِ قهوه

خو کرده ایم، خُرد و خراب

خسته از داد و فریاد

ناامید از پرواز

غوطه ور در هرزگیِ زمان

و هر دَم

ظلم می کنند ارواحِ اُتو کشیده ی خیابان پاستور؛

به من بگویید

در کدام کتاب بگنجانم

اندوهِ بی پایانِ این خاک را؟

چه سخت بهارمان با پاییز آغاز شد...

#محمد_ناصری_اهواز

https://t.me/mohammadnaseri40