خداحافظی سرد
در این عصر سرد
سهم ما
پُل هایست
که پشت سرمان خراب می شوند؛
احوال پرس مان چهره اش سرد
دست ها در لحظه ی دیدار در جیب
خداحافظی اش سرد؛
بگمانم دژخیمانِ جوخه ی اعدام
چنین در لحظه ی اعدام با قلبمان نکردند
با تیر سکوتِ خداحافظی سرد
و دستانی که از جیب بیرون نیامدن
تا آب ی بر روی آتش باشند...
شب ها خواب می بینم رؤیاهایمان
عادلانه بین مان تقسیم نشدن
ولی دنیای من هنوز بر مدار دل می چرخد
و مدام به این فکر میکنم که
روزی عجل بیاید
اول نفسم را می گیرد
یا دلم را...
#محمد_ناصری_اهواز
https://t.me/mohammadnaseri40
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۴۰۰ ساعت 4:22 توسط محمد ناصری
|