پاییز رفته است
در بَسترم، به روئیای خوش بهار
در این فصل سرد، دل گره زده ام به خیالی خام
دلخوشِ دعاهای بیهوده
نگاه به گلدان های پژمرده
درون خانه ای که آراسته به درد...
پاییز رفته
و قلبم سرنوشتش را به خیال بهار
مصلوب می کند...
پاییز رفته
چه کسی مرا به یاد خواهد آورد
چه کسی قلب مرا تکرار خواهد کرد
چه کسی تاول های قلب تپنده ام را خواهد فهمید
در این برهوت سرد زمستان
چه کسی خواهد فهمید که عشق
گمشده در این آشفتگی فضا و قضا
چه کسی خواهد فهمید سکوت
فریادی ست که به عشق بهار
دوباره بر زمین سجده می کند...
پاییز رفته
و من فصل های زیادی را زیسته ام
گذر زمان را دیده ام
آدم های بی شماری را همسفر بوده ام
حیوانات، گیاهان، نباتات زیادی را دیده ام
اشیاء زیادی را لمس کرده ام
و اما اشیاء از همه برتراند
درونشان نه خیر است نه شر
بیرونشان نه خوب است نه بد...
پاییزی دیگر رفته است
و من در روئیای خوش بهار
دل گره زده ام به خیالی خام...

#محمد_ناصری_اهواز

https://t.me/mohammadnaseri40