عشق

عشق را بمعنای زیاد دوست داشتن می پندارند. اما دوست داشتن تنها از احساسات برمی خیزد. احساساتی که لحظه ای هستند و گاها متغیر و حتی متضاد.

احساساتِ بشر همواره در جهتِ ارضایِ نفسِ او هستند و لذا محال است بشر امری را در غیرجهت ارضایِ نفسِ خویش انجام دهد. ممکن است ظاهر امر چنین بنماید که در جهتِ ارضایِ خویش نیست, اما عمیق تر که بنگریم چنین است.

بالاتر از مهر و محبت و فداکاری هایِ والدین خصوصا مادر و فداکاری هایِ شخص برای امری تا مرگ وجود ندارد. اینها نیز در جهتِ ارضای نفس خویشند.

آنکس که فداکاری می کند, لذتِ آنکه کار خوبی کرده است و همچنین در امان ماندن از عذاب وجدان ناشی از عدمِ فداکاری, بیشتر مورد رضایتِ نفسِ اوست تا گزینه های دیگر.

همه اینها باز می گردد به نفس و "خویش" . "خویش" مرزی است که هر سیستمِ هوشمندی برای صیانت از نفس میسازد. ترس از مرگ ,عاملِ زندگی است. بعبارت دیگر , ترس از مرگ , تنها و تنها علتِ زندگیست. نفس بمحضِ موجود شدن و خودآگاه شدن , بطور غریزی و مکانیک وار در جهت حفظ و بقای خویش تلاش می کند و دراین راه از هیچ کاری دریغ نخواهد کرد.

لذا عشق آنطور که می گویند تنها در داستانها وجود دارد و این واژه معنایِ حقیقی نمی یابد جز در لحظه ای که کاملا و حقیقتا با دیگری یکی شویم. در یکی شدن و وحدت است که عشقِ حقیقی , آن پارادوکسِ عظیم رخ می دهد.

بشر , عشق را با بده بستان و معامله کردن اشتباه می گیرد و سالهای عمر خویش را در توهمِ شیرین این مفهوم هدر می دهد. از زندگیِ خویش , زندانی میسازد از جنسِ وابستگی , ترحم , عادت و عقیده. اینها همگی زندان هستند نه عشق.

عشق, اتحادِ تضادهاست. پارادوکس است. نمیتوان عاشقِ زندگی بود و عاشق مرگ نبود. مرگ , همزادِ زندگیست. همواره در یک قدمیِ ماست. اما نیروی درونی(نیروی حیات) در حالتِ زندگی, در حال رقابت و تعادل با چرخندهِ عظیمِ مرگ است. بمحض آنکه این تعادل ازبین برود, مرگ پیروز میشود. البته فقط آستانه مرگ وجود دارد. زیرا فقط آستانه , احساس میشود. مرگ , نوعی ترس است. اگر ابدا ترسی نباشد, مرگی نیز نخواهد بود.

مرگ, وجه دیگری از زندگیست. پشتِ نقابِ مرگ, زندگی است. زندگی به نحو و گونه ای دیگر. مرگ فقط دروازه است. دروازه فراموشی. آتشِ صیقل دهنده و خالص کننده. بی نظمیِ مطلق. مرگ عبور از دیوار آتشین(fire wall) است.

زندگی زمانی معنا می یابد که به چیزی بچسبیم و از چیزی بگریزیم. زمان نیز با حافظه معنا می یابد. حافظه نباشد, زمان ابدا معنایی نخواهد یافت.
https://t.me/mohammadnaseri40