*دوستی *
* دوستی *
وحشت زمانیست
که نه عشق هست و نه دوستی
و خود را به دلقک های دروغین می سپاریم
سرگردان، گمگشته
میان دردها
و از لب های بی عاطفه، ساده لوحانه، عشق را طلب می کنیم
شرمگین از تنهایی خویش
از این که بی دوست، بی عشق
به تماشای سکانس های خجالت آور تئاتر
در سالن های منزویِ شهر
در سالن های کنسرت های مبتذل
در نمایشگاه گلهای مصنوعی
و
کافه هایی که هویت مان را به تاراج می برند،
به تماشا می نشینیم...
چه احمقانه از ترسِ دلتنگی و تنهایی
خود را قربانیِ واژه ی دوست، رفیق و همدم می کنیم!
وحشت زمانیست
که نه عشقی هست نه دوستی
و مدام دوستی های بیهوده، تعهدی اسارت آمیزند
که
تا پای مرگ تعقیب مان می کنند...
محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
https://t.me/mohammadnaseri40
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 3:10 توسط محمد ناصری
|