راز گل سرخ
در آزمایشگاه کودکانه ی خود
راز گل سرخ را نظاره بودم
نورانی بود از سکوت
دلی داشت با نزاکت
با اطمینان خاطر لبخندی زد
به نگاه مضطرب من
و
طعم پیروزی داشت نگاهش از شکفتن
و ابدیت را در دو سه روزی که می زیست
تا
جان از کالبد برون رود
و
عطرش به اهتزاز در می آمد
هر چند کوتاه
و
می پراکند و می رفت، بی آنکه بگوید :
چرا چنین کوتاه...
محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
https://t.me/mohammadnaseri40
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر ۱۴۰۳ ساعت 0:44 توسط محمد ناصری
|