ساعت ها به تعطیلی نمی‌روند!
و
مدام از من می پرسند چرا سرفه می کنی
و
زمان تُند تند می گذرد و من لال می شوم
روی کاغذ به آنها می گویم :
شاعر که شدید، سرفه ها سنگسارتان می کنند
با
هجوم واژه ها
و پرده از اسرار دنیا که بر می دارید
هر لحظه لایه ای از درد بر شاعر لباس می شود
و صدای ناخوش سرفه هوشیار می کند اکنون را...

اسرار را که می فهمی
دیگر دهان برایت زخمی ست بر صورت
چشمها حفره های توو خالی
گوش ها تونلی آزار دهنده
از شنیدن صدای ناهمگون آدمها...

ساعت ها هرگز به تعطیلی نمی روند
و یک چرخه ی تکرار را می چرخند
و نمی دانند مقصد و مقصود کجاست؛
و
این من ام شاعر که زمان را بر دوش می کشد...

محمد ناصری
#محمد_ناصری_اهواز
https://t.me/mohammadnaseri40