غربت باران
امشب اینجا باران، سخت غریبی میکند
زور و زر در این زمانه دلفریبی می کند
در زمین گرم است بازار ریا
پس،
نمی گویم چرا، باران غریبی میکند
غم چنین با جان من خو کرده است
جان چه گوید، اهل دل با مرگ عشق بازی می کند
هر که را دیدم، اهل معرفت
در نظر بازی با خالق خود، جانبازی می کند
من نگویم در کنار دوست اخلاص دارم من هنوز
پس هر چه او با من می کند، درس ها دارم من هنوز
صبر من آزموده خواهد شد هر زمان با یار و دوست
تا که در مَن، آن ریا و جهل آشکار می کند آن مهر دوست
هر که در این زمانه محرم اسرار شد
همچو باران در آسمان بی تابانه غریبی می کند
این نکته ز تیرداد بدانید ای دوستان
در ره دوستی، مهربانی حکمرانی می کند
بداهه 7/5/1404
#محمد_ناصری_اهواز
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 5:53 توسط محمد ناصری
|