( میهمانِ نور)

امیر شهاب،
در کوچه‌های خاموشِ دلِ من،
قدم‌هایت
مثل اذانِ سپیده‌دم
دیوارهای تاریکی را شکستند.

تو به من گفتی:
«هر زخم، بذرِ یک آفتاب است»
و من
از آن روز،
حتی درد را
با وضوی عشق
به آغوش کشیدم.

هر نگاهت،
چشمه‌ای از صبر بود،
و هر سخنت،
نسیمی که گرد و غبارِ نخوت و ترس
را از جانم شست.

راهم را
با ستاره‌های یادِ تو می‌رسم،
و می‌دانم
درس‌هایی که گفتی،
نه فقط برای امروز،
که برای همه‌ی کهکشانِ عمرم
چراغ خواهند بود.

تقدیم به امیر شهاب خلقتی

محمد ناصری

#محمد_ناصری_اهواز